تبلیغات
:
░▒▓╢♥ عشق من ♥╟▓▒░
 
░▒▓╢♥ عشق من ♥╟▓▒░
درباره وبلاگ


A:M
عشق من تا اخر عمرم دوست دارم.
سلام دوستای خوبم خوش امدید
اگه از وبلاگ من خوشتون امد توی قسمت انتخاب وبلاگ برتر به وبلاگ من رای بدید,ممنون

مدیر وبلاگ : Amin

Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

ابتدا نیت كنید

سپس برای شادی روح حضرت حافظ یك صلوات بفرستید

.::.حالا كلید فال را فشار دهید.::.

برای گرفتن فال خود اینجا را كلیك كنید
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ

تصاویر زیباسازی نایت اسکین

بلاگ اینا ابزار رایگان وبلاگ

جاوا اسكریپت


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر


این سایت را حمایت می کنم
یکشنبه 8 آبان 1390 :: نویسنده : Amin

چِقَدر زیباست حِس ِ با تو بودَن

 

حِس ِ تو را داشتَن

 

حِس ِ خودخواهی بَرایِ تو

 

آری...

 

مَن تو را فَقَط بَرایِ خود میخواهَم

 

مَن حِسادَت میکُنَم حَتی به مورچه هایی که اَز کِنارَت میگُذَرَند

 

آری...

 

مَن خَسیسَم...مَن تو را با هیچکَس وَ هیچ چیز شَریک نِمیشَوَم

 

چِقَدر زیباست این خَسیس بودن بَرایِ تو...

 

پسَ بِدان ، تو فَقَط اَز آنِ مَنی!!

 

بِدان، تو را به هیچکَس حَتی بَرایِ ثانیه ای قَرض نِمیدَهَم

 

بِدان، آغوشَت فَقَط جایگاهِ  مَن اَست!!

                                                                 

 


Top Blog
وبلاگ برتر در تاپ بلاگر

گالری عکس پیکفا





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 22 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin




نوع مطلب :
برچسب ها :

پنجشنبه 21 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin

من دیـــوانه ی آن لـــحظه ای هستــم


که تو دلتنگم شوی


و محکم در آغوشم بگیــری


و شیطنت وار ببوسیم


و من نگذارم

عشق من ...


بوسه با لـــجبازی،بیشتر می چسبـــد!!!!!!!!!!♥♥♥





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin

 دستمال کاغذی را با اشک هایت تر کن

و روی قلبت بکش !

عـ ـشـ ـقـ ـ همچنان در وجودت نفس می کشد

فقط کمی خاک گرفته است!!!




نوع مطلب :
برچسب ها :

سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin

پیرمرد صبح زود از خانه بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر بود. در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان ماشینی به او زد. به زمین افتاد. مردم دورش جمع شدند و او را به بیمارستان رساندند.
پس از پانسمان زخم ها، پرستاران از او خواستند که آماده شود تا از استخوان هایش عکسبرداری شود. پیرمرد به فکر فرو رفت و یکباره از جا بلند شد و لنگ لنگان به سمت در رفت. به پرستاری که می خواست مانع رفتنش شود گفت که عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستار سعی کرد او را برای ماندن و ادامه درمان قانع کند ولی موفق نشدند. از پیرمرد دلیل عجله اش را پرسید.
در جواب گفت: زنم در خانه سالمندان است. من هر صبح به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیر شود!
پرستار گفت: اصلا نگران نباشید. ما به او خبر می دهیم که امروز دیرتر می رسید.
پیرمرد جواب داد: متاسفم! او بیماریِ فراموشی دارد و متوجه چیزی نخواهد شد و حتی مرا هم نمی شناسد!
پرستار با تعجب پرسید: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید در حالی که شما را نمی شناسد؟
پیرمرد با صدایی غمگین و آرام گفت: اما من که می دانم او کیست......





نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin




نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : Amin
به آغوش تو محتاجم برای حس آرامش

برای زندگی با تو پر از شوقم ! پر از خواهش

به دستای تو محتاجم

برای لمس خوشبختی

واسه تسکینه قلبی که براش عادت شده سختی

به چشمای تو محتاجم واسه تعبیر این رویا

که بازم میشه عاشق شد

تو این بی رحمی دنیا

به لبخند تو محتاجم که تنها دل خوشیم باشه

بذار دنیای بی روحم به لبخند تو زیبا شه

به تو محتاجم و باید

پناه هق هقم باشی

همیشه آرزوم بوده که روزی عاشقم باشی

که روزی عاشقم باشی...






نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : Amin
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

 پسر گفت : نه ، نیستی

 دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

 پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

 دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

 پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

 دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش

 میکرد ، پسر اما دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :

 تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی

 من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را

 و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد




نوع مطلب :
برچسب ها :

یکشنبه 27 فروردین 1391 :: نویسنده : Amin
اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است شاید چشمهای خیسم را نبینی اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است.
من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم و تنها خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند ! خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند.
اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود .
این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، تو را از همین لحظه و برای همیشه میخواهم.
حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند.
نه عزیزم بدون تو هرگز ! بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست و نه خورشید برایم آفتابیست.
نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر دلم می بارد.
سخت است بی تو بودن ، تلخ است دور از تو بودن ، محال است بی تو نفس کشیدن




نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 18 فروردین 1391 :: نویسنده : Amin
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل ، وعشق محکوم بود به تبعید به دورتریند نقطه مغز یعنی فراموشی .

قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند.


قلب شروع کرد به طرفداری از عشق، آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدنش را داشتی، ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه منتظر رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند ، تنها عقل و قلب در جلسه ماندند .


عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بی زارند، ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی ؟


قلب نالید و گفت : من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :

شنبه 12 فروردین 1391 :: نویسنده : Amin


بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 11 فروردین 1391 :: نویسنده : Amin
مال منی، نفسهای منی، عشق منی تو
زندگی با تو آرام آرام است، آرامش لحظه های منی تو
چقدر این دنیا زیباست ، زیبایی دنیای منی تو
میدخشد خورشید در قلب آسمان آبی ، نورانی ترین صحنه ی زندگی منی تو
عشق کلامیست جاودانه ، معنای واقعی عشقی تو
این راه بی پایان است ، اول راه من و توییم و آخر راه از عشق هم مردن
میشنوم صدای عشق را از لا به لای نوازش های پر مهر تو
میشنوی صدای محبتم را از سوی بوسه های پر از عشق من
چشمهایم اسیر شده به چشمهایت
قلبم گرفتار شده در گرمای آغوش مهربانت
دلبستن من یک سو، دوست داشتن تو سویی دیگر
عاشق شدنت یک سو ، مجنون شدنم سویی دیگر
من و تو با هم ، دنیایی دیگر ، رویاهای ما ،
عاشقانه ترین رویاییست در دنیای ما که هیچگاه نمیمیرد
به حال و هوای تو آمدم در دنیای عاشقی، در همان هوا ، حس کردم در حال خودم نیستم ،
در برابر تو مات و مبهوت ایستاده ام.
انگار مست مست بودم ، مست شراب چشمهای تو ،
این آخرین لحظه ای نبود که از حال رفتم در حال و هوای دیدن چهره ی ماه تو
باز هم از حال رفتم ، من که اسیر تو بوده ام از آغاز ، باز هم در همان گرفتاری و اسارت ،
اسیرتشدم ، دیوانه تر از آن مجنون قصه ها شدم ….
مال منی ، نفسهای منی ، زندگی منی تو
قلب بی ارزشم را با احترام فدا میکنم در راه عشق تو






نوع مطلب :
برچسب ها :

دوشنبه 29 اسفند 1390 :: نویسنده : Amin

باز هفت سین سرور

ماهی و تنگ بلور

سکه و سبزه و آب

نرگس و جام شراب


باز هم شادی عید

آرزوهای سپید

باز لیلای بهار

باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان

باز باران بهار

باز گل مست غرور

باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود

باز اسفند و گلاب

باز آن سودای ناب

کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا

یا مقلب القلوب

یا مدبر النهار

حال ما گردان تو خوب

راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید

باز هم سال جدید

باز هم لاله عشق

خنده و بیم و امید

سال نو مبارک





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 19 اسفند 1390 :: نویسنده : Amin

 

به خاطر روی زیبای تو بود

 

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند

 

به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود

 

که دست هیچ کس را در هم نفشردم

 

به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود

 

که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم

 

به خاطر دل پاک تو بود

 

که پاکی باران را درک نکردم

 

به خاطر عشق بی ریای تو بود

 

که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم

 

به خاطر صدای دلنشین تو بود

 

که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست

 

و به خاطر خود تو بود

 

فقط به خاطر تو





نوع مطلب :
برچسب ها :

سه شنبه 9 اسفند 1390 :: نویسنده : Amin

در قلبم یکی مرا صدا میزند ، میشنوم،

یکی نام مرا فریاد میزند ، حس میکنم ،یکی مرا احساس میکند


در قلبم یکی بی قرار نشسته ، به عشق همیشه با هم بودن


با رویاهای قلبم عهد بسته


در قلبم یکی مرا صدا میزند ، یکی درد دلهای مرا جواب میدهد،


هر زمان شادم او شاد است و هر زمان که غمگینم، او نیز پر از غم است


من تنها یکی را در قلبم دارم ، همانی که تنهایی ام را با عشق پر کرده ،


همانی که رویاهایم را به حقیقت نزدیک کرده


تو در قلبمی و مرا درک میکنی ، تو میفهمی و مرا آرام میکنی ،


میدانی چقدر دوستت دارم و به خاطر همین است که سکوت میکنی


همین سکوت است نشانه عشق تو ، چه زیباست در آن لحظه لبخند روی لبان تو


خودت میدانی که میدهی به من نفس ، خودت میدانی چه هستی برایم ،


چه کردی با دلم ، من چه کسی بودم و اینک با تو چه شده ام!


هیچکس نمیتواند جز من و تو عشقمان را درک کند ،



محال است قلبم بی تو این دنیا را ترک کند،


زنده میمانم تا جایی که بتوانم در این دنیا در کنارت ، میرویم با هم از این دنیا ،


بگذار خورشید سوزان هر چه میخواهد بر روی دریای عشقمان بتابد!


چراغ راه عشقمان همیشه روشن است ،بگذار شب بیاید و جای روشنی ها را بگیرد


در قلبم یکی مرا صدا میزند ، صدایش دیوانه میکند مرا ، احساسش عاشقتر میکند مرا


احساسی همصدا با نفسهایم ، نفسهایی که همنواست با احساسات تو


چه زیباست نوای نفسهای قلب تو


یک هیچ تا ابد به نفع تو





نوع مطلب :
برچسب ها :

جمعه 5 اسفند 1390 :: نویسنده : Amin

با آمدنت به زندگی ام معنا دادی ، تو یک مروارید پنهان در سینه ات را به من دادی
تا قلبم با تو به وسعت یک دریای بی انتهای پر از عشق و محبت برسد

با آمدنت به من نفسی دوباره دادی تا در ساحل قلبم، آرامش زندگی ام را مدیون امواج مهربان تو باشم

با آمدنت غروب به آسمان غمگین دلم لبخند زد و خورشید امیدها و آرزوهایم طلوع کرد

با آمدنت ساز زندگی ام چه عاشقانه مینوازد شعر با تو بودن را
….
شعری که اولش عطر نفسهای تو را میدهد و آخرش طعم نفسهایت را

حالا میفهمم عشق چقدر زیباست
….
حالا میدانم که عاشقترینم و میدانم با تو چقدر زندگی زیباست

با آمدنت چشمهایم را بستم و در قلبم با چشمهایت عهد بستم که همیشه مال توام

همانگونه که میخواهی مال تو میشوم
….
از آغاز جاده تا پایانش همراه تو باشم ، تا در نفسهای عاشقی ، هوای پاک تو باشم

تو همانی که میخواستم ، میخواهم من نیز همانی که تو میخواهی باشم

با آمدنت بی نیازم از همه چیز و همه کس ، تنها تو را ، تنها عشق تو را میخواهم و بس
!
تو را میخواهم که با آمدنت دلم را سپردم به چشمانت تا با طلوع چشمان زیبایت سرزمین دلم از نور برق چشمانت روشن شود تا در این روشنی به سوی تو پرواز کنم و بگویم خوشحالم از آمدنت

با آمدنت اینگونه شد راز زندگی ام ، اینگونه شد که تو شدی همراز زندگی ام و با تو ای همراز زندگی اینگونه آخرش شدی همه زندگی ام
….






نوع مطلب :
برچسب ها :



( کل صفحات : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...